خرید بک لینک

درباره سایت

یک زن تنها و دلیل بودنش

امکانات وب

راستش خیلی ساله حوصله هفت سین وعید و کاراشو ندارم ، حقیقتش نه دل دماغشو دارم نه پولشو ، آدم تنها عید واسه چیشه آخه؟ فقط دیروز خیلی دلم گل میخواست رفتم چند شاخه گل بگیرم برای دل خودم روحیم عوض شه ، قیمتارو دیدم گفتم ولش کن واجب تر از گل زیاد دارم ،لباس اینا که دیگه قیمتا رو نمیشه حرفشو زد، فعلا با همون قدیمی ها سر میکنم هنوز خوبن.حالا بماند که خیلی مردم برای خرید بیرون نیستند بیشتر میان نگاه میکنن.اومدم بجای گل برای درد پاهام که امونمو بریده دارو گرفتم اونم نتونستم بسته کامل بگیرم دو ورق گرفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:00

گریزون شدم از آدمها از حرف زدن با کسی، انگار دنیای من با مردم خیلی متفاوته و من حوصله توضیح دادن هیچی رو ندارم ، این روزها گوشه گیر و کم حرف ترینم فکر اینکه هرچی بدویی خرج شیکمت رو درنمیاری چه برسه به پس انداز یا حتی برای دلخوشی خودت کاری بکنی چیزی بخری، چند روز پیش موهامو خودم قیچی زدم درسته بلد نبودم و خوشگل نشدم ولی مجبورم از خیلی چیزا بگذرم و پولشو بزنم به یه زخم دیگه. چه زندگی پر از حسرتی داشتیم ما ، اینکه با خیال راحت آخر هفته تو بری رستوران و غذای مورد علاقتو بخوری یا بری یه جا برای دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:00

امشب سال نحس ۱۴۰۱ تموم میشه و فردا سال جدید آغاز میشه . برای من که چیزی جز خرحمالی نبوده هیچ سالی ، هرچی میدوم بازم به آرامش نمیرسم ، طوری شده که همین که بتونی شیکمتو سیر کنی خودش خیلیه دیگه به پس انداز نمیرسه ، هرکار بخوام بکنم میبینم بازم از تورم عقب موندم و همونم از دست میره. دیگه ماشین و خونه خریدن شد جزو رویاهام فقط دعا میکنم مریض نشم که آدمی که پول نداره مرده اس . امسال هم اینقدر حجم کار زیاده که از صبح یکسره تا دوازده و نیم شب سرکارم تا میرسم خونه ساعت از یک گذشته و گاهی حتی از شدت خستگی حال شام خوردن هم ندارم و بیهوش میشم. بدنم به شدت مریضه هم از محیط کار سرماخوردم و هم اون لعنتی ماهیانه رمق برام نذاشته . فرصت هیچ تمیزکاری برای این آلونک هم نداشتم با خودم میگم ولش کن سخت نگیر این آلونک هم عین بختت غبار گرفته ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 14:51

گاهی که دلم از زمین و زمان میگیره میگم کاش یه همصحبت و همدل داشتم که میشد ساعتها باهاش حرف زد و پشیمون نشد . که از دردها و غصه ها و دل نگرانی های زندگیم بگم و منو مقصر ندونه و در موردم فکر بد نکنه، که بگم چقدر شبها بی تابی میکنم از فکر و خیال، از تشویش آینده مبهم، از درد تنهایی و بی کسی... چقدر بغض دارم چقدر دنیای من تاریکه بدون هیچ کورسوی امیدی... واقعا چرا هیچکسی شبیه من نیست که سازش کنیم !

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: دوشنبه 29 اسفند 1401 ساعت: 0:43

امشب شب ولنتاین هست از ظهر اینقدر دلم گرفته بود و هرچی سرمو گرم کردم توی نت چرخیدم رفتم به کارای خونه و آشپزی خودمو سرگرم کردم دیدم نمیشه . گفتم شب ولنتاینه همه خوشحال و دنبال کادو خریدن و سوپرایز کردن با گل و خرس و طلا و شیرینی .. هرچی توی لیست گوشیمو نگاه کردم شاید یکی باشه که باهم همدل باشیم بریم بیرون دیدم هیچکسی غیر خودم نیست . گفتم ولش کن تو که همیشه تنها بودی به این فکر کن که کل سال هم همینی اما باز اینقدر دلم گرفته بود طاقت نیاوردم گفتم درسته هوا سرده اما پیاده میرم خوشی دیگران رو که میتونم ببینم همینم خوبه ، حوله رو برداشتم که دوش بگیرم و برم و خودمو به یه آبمیوه مهمون کنم که دیدم آب قطع شده. گفتم اینم شانس من بیا برو یه چایی بذار بخور همون بهتر نری ببینی بیشتر غصه میخوری از اینکه تنهایی .... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: شنبه 29 بهمن 1401 ساعت: 12:11

نمیدونم دندونم عفونت کرده یا سرما خوردم، از صبح تب و لرز و سردرد تهوع دارم و همش تو راه دستشویی ام. بخاری زیاد کلاه بافتنی سرم زیر پتو بازم میلرزم .مثلا عصری میخواستم برم بیرون برای امروز خودمو آبمیوه مهمون کنم ولی نشد هوا هم سرد و بارونی بود. اینم از ولنتاین من...

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: شنبه 29 بهمن 1401 ساعت: 12:11

از شدت تب لرز دهنم خونی شده ، تمام بدنم درد میکنه انگار پوستم میسوزه و چشمام قرمز شدن، توی اتاق بخاری رو زیاد کردم باز هم جرات ندارم از زیر پتو دربیام به شدت میلرزم و تکرر اون لعنتی امانم رو بریده، لج کردم و دارویی مصرف نمیکنم نمیدونم سرما خوردم یا از عفونت دندونه . به شدت بی اشتها شدم فقط به زور تونستم دو سه لیوان چای بخورم که گرمم کنه. به تنهایی عادت دارم ، به اینکه خودم پرستار خودم باشم ، دیروز سوپ شلغم درست کردم خیلی خوشمزه بود اما انگار بهم نساخت یکم اذیتم کرد دلپیچه هم به دردها اضافه شد . این چند روز هم که تعطیله و مفت خورهای بی درد میرن سفر ماهم که پول نداریم مریضی میکشیم که همش هم مسببش همین روحیه خرابه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: شنبه 29 بهمن 1401 ساعت: 12:11

دیدی عزیزم باز هم سر بی گناه بالای دار رفت .یعنی از وقتی فهمیدم اینقدر گریه کردم چشمام باز نمیشه . چه داغ بزرگیه و این روزها چه صبر عظیمی میخواد . کاش این کابوس زودتر تموم بشه که دیگه جوانهای بی گناهمون اینجور پر پر نشن.

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 20:26

تو زن شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه بلکه برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.تو زن نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی.تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشیزن شدی تا اغوشی عاشقانه در تنهایی عشقت باشی.تو زن شدی که برویانی و بپرورانی.عشق بورزی و همه عاشقت باشن.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزن سينههاي برجسته نيستموي مش كردهابروي برداشتهلبانِ قرمز نيستزن لباسِ سفيد... شب با شكوه عروسيبوي خوشِ قرمه سبزيهوسِ شبهاي جمعهقرارهايِ تاريكي ، كوچه پشتي، تويِ يك ماشين نيستزن خون ريزيكمر دردِ ماهانهپوكي استخوانيك زنِ پا بماهحال تهوعاستفراغدردهاي زايمانمادر بچهها نيستزن عصايِ روزهاي پيريپرستار ، وقتِ مريضيرفيقِ پاي منقلمزه بيار عرق دورههاي دوستانه نيستزنوجود داردروح داردقدرتجسارتپا به پاي يك مرد ، زور داردعشقاشكنيازمحبتيك دنيا آرزو داردزن ... هميشه ... همه جا ... حضور داردو اگر تمام اينها يادت رفتتنها يك چيز را به خاطر داشته باشكه هنوز هيچ مردي پيدا نشدهكه بخواهد در ايرانجايِ يك زن باشدــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز اینکه نمیتونم جواب بعضی سوالها رو بدم و به وبلاگتون سر بزنم عذر خواهی میکنم.پروفایل موقتا فعال است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 20:26

عزیزم اگر بدونی دیروز چی شد و الان در چه وضعی هستم. رفتم مسواک زدم و اومدم نخ دندون بکشم که یهو دندون جلوم از ریشه کنده شد. الان دقیقا شبیه پیرزن های شیشه کش هستم. پول ایمپلنت هم ندارم فکر کنم دوتای جلو رو باید باهم ایمپلنت کنم ولی جای پول هاش خالی. مجبورم دیگه نخندم هرچند خنده رو به ما خیلی وقته حروم کردند. ولی چقدر حیف که توی جوانی بی دندون شدم ننه .

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 20:26

تقریبا تا الان حدود هشتاد درصد از پولی که سالها براش زحمت کشیدم و با خون دل جمع کردم و از همه تفریح و آسایش و خوشی هام زدم که پس اندازم باشه و دستم فردا جلوی کسی دراز نباشه با تشویق دولت و به امید اینکه ارزش اون پول نیاد پایین تمامشو بردم گذاشتم توی بورس و حالا از دست دادم. به همین راحتی پول مردم رو دزدیدند و آب از آب نخورد .. و حالا من موندم با بیکاری با ماهی سه میلیون فقط قسط و کلی خرج دیگه که حتی دندونی که چند روزه عذابم میده رو نمیتونم برم درست کنم . الهی خدا داد مارو از شما بگیره که هر روز داریم بدبخت تر میشیم. البته اگر خدایی باشه. دلم میخواد بمیرم اما اینجور هر روز با استرس و عذاب زندگی نکنم.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 9:12

هر روز که تلفن زنگ میخوره دلم میلرزه ، هر روز یه خبر میاد که فلانی از کرونا فوت کرد حتی با زدن دو دوز واکسن. نمیدونم چرا خدا صداش درنمیاد برای اینهمه ظلمی که به مردم بدبخت ایران میشه! گاهی میگم خوشبحالشون از این زندگی نکبت بار توی ایران راحت شدن باز میپرسم به کدامین گناه؟ دلم شکسته افسرده و غمگینم کاش این روزهای پر از غم و استرس زودتر تموم بشه.

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 9:12

یه مدت دیگه عمل دارم و دیروز همه آزمایشها و مقدمات رو یکی یکی تک و تنها توی بیمارستان کاراشو انجام دادم ، با اینکه دیگه به تنهایی عادت کردم و همیشه تنها بودم و از هیچکس نخواستم کمکم کنه یا دلسوزی داشته باشم اما حالا استرس دارم. راستش یه جورایی میترسم و نمیدونم چی قراره بشه و هم نگران پولشم که جور نشه با اینکه رفتم برای بیمارستان دولتی اقدام کردم اما بیمه ندارم بازم آزاد حساب کرد. امشب قراره برم دکتر و برام نوبت عمل بده.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 9:12

تو زن شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه بلکه برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.تو زن نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی.تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 14 آبان 1399 ساعت: 21:56

با اونهمه تبلیغات و بریز بپاش و اونهمه وعده وعید دولت رفتم توی بورس به امیدی که پولم زیادتر شه ولی همون پس اندازی هم که داشتم پودر شد. خدا لعنت کنه باعثشو ، چطور این پولهای مردم که با خون دل جمع کردن از گلوتون پایین میره ! پنجشنبه سه میلیون بدهکاری دارم از استرسش شب و روز ندارم همش معده درد و سردردم. خدایا خودت برسون. 

برچسب: نویسنده: آوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 14 آبان 1399 ساعت: 21:56

صفحه بندی